از زندگی بزرگان
-
تاریخ: 1391/6/18 ساعت: 12:34
بهمنيار از شاگردان بنام ابوعلي سينا بود ، به او پيشنهاد كرد كه : « استاد چرا ادعاي نبوت و پيامبري نمي كني ؟» بوعلي به او پاسخي نداد . در يكي از شبهاي سرد كه هوا يخبندان بود و هردو زير كرسي گرم خفته بودند ، بوعلي گفت : تشنگي مرا رنج مي دهد، كمي آب براي من حاضر كن . او به خاطر اين كه از زير كرسي گرم خ...
دستان بهشتی
-
تاریخ: 1391/6/18 ساعت: 12:17
در روزگاري دور حدود قرن پانزدهم ميلادي، در روستايي نزديك نورنبرگ آلمان يك خانواده پر جمعيت 10 نفره زندگي مي كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگي آنها را نمي داد براي همين او شبانه روزي كار مي كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند. در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها ...
خنده دار
-
تاریخ: 1391/8/9 ساعت: 14:07
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکردناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شداز مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوي، يکى از موهايم سفيد مىشوددختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت...
زیبایی
-
تاریخ: 1391/8/9 ساعت: 13:44
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. اوفکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند. پسر مدتی بااین فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت. طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت. پسر ازپیرمرد درخواست کرد که با...